یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
گزارش سفر یک وبلاگنویس به میمند
«سفر به اعماق تاریخ»
از نوادر سفرهائی بود که بهنگام راه افتادیم. به مانند همیشه من و نیلو ردیف جلوی اتوبوس را برای بهتر دیدن جاده انتخاب کردیم. هنوز در صندلیهایمان آرام نگرفته بودیم که متوجه شدیم نگاههای کاوشگرِ همسفران، یکدیگر را به آشنائی بیشترِ باهم فرا میخواند. اینچنین بود که بچه ها به بهانه ی تعارف خوراکی سر صحبت را با هم باز می کردند و دوستیها شکل می گرفت.
از آنجا که سفر به گونه ای برنامه ریزی شده بود که از حداقل زمان بیشترین بهره را ببریم، این بود که مسعود هاشمیان – طراح بازی و سرگرمی – بچهها را به نخستین بازی در اتوبوس فراخواند. اما من در این میان بر آن بودم که بدور از قیل و قال بچهها برای روزنامهای که در سفر بنا بود با امین رضوی و مسعود بربر درآوریم، تذکره نامهای به طنز برای شروین وکیلی بنویسم. اینچنین شب را در اتوبوس به صبح رساندیم. راه، طولانی و خستهکننده بود ولی با این وجود، صفا و صمیمیت جمع، راه طولانی را کوتاه و خستگی را از تنمان بدر کرد.
پیش از ظهر به میمند رسیدیم. روستائی در استان کرمان و در نزدیکی شهربابک. وجه تسمیهی نام این روستا، از آغاز ذهنم را درگیر خود کرده بود، یکی از اهالی میمند در روزهای بعد در پاسخ به این درگیری ذهنی ام گفت: از آنجا که میمندیها برای کندن خانههایشان در دل صخره های سخت، می مینوشیدند، اینجا به میمند معروف شده است. در همان نگاه اوّل، معماری بینظیر میمند مرا مجذوب خویش کرد. در برابرم روستائی را میدیدم که دیرینگی آن برپایه ی یافته های باستانشناسی به 12 هزار سال میرسید. روستائی با نزدیک به 400 خانه (یا به گویش میمندی ها: کیچه) در دل صخرههای استوار، بیانگر زنجیرهی پیوستهای از نسلهائی بود که هزاران سال پشت اندر پشت در این روستا زیستهاند و چنین شکوهی از معماری صخرهای را در برابر دیدگانمان نهاده اند.
برای خوردن صبحانه به سفرهخانهی روستا رفتیم. سفرهخانه ای کنده شده در پنج کیچه با میزهائی سنگی که بر روی پایههای چوبی قرار گرفتهاند با صندلی ها و لامپ های آویزان از تنهی درختان بریده شده روستا، فضائی ساده و بیآلایش، در عین حال شگفت و جذاب برایمان رقم زد که روزان و شبان بعدی را نیز در آنجا مهمان غذاهای محلی میمند مثل: کلهجوش، قرمه و ... نان های تاوه، کماچ،کُرنون و ... و نوشیدنی اسپار و چای آلاله اش بودیم که خود جلوهای دیگر از جذابیتهای این روستای بیمانند بود.
پس از صبحانه و معارفهای مفصل در یکی از کیچهها منزل کردیم. بیتردید این خانههای دستکند میمندیها در دل صخرهها با توجه به پیشینهی 12 هزار سالهی روستا نمیتواند بی ارتباط با آئین رازآمیز مهر باشد. بنا به باور مهرپرستان، مهر یا میترای جاودانه از دلِ صخرهای زاده شده و چه چیز نزدیکتر از خانههای صخرهای زوالناپذیر به میترای شکستناپذیر است.
پس از ساعتی استراحت و خوردن ناهار، سرگرم درآوردن نخستین شماره روزنامهی سفرمان با عنوان خطراهه؛ میمندنامک شدیم که برایِم تجربهای بسیار متفاوت و شیرین از کارهای پیشین بود که در اینجا مجال پرداختن به آن نیست. دم دمای غروب بود که همراه سایر همسفران در یکی از کیچهها گردآمدیم تا دربارهی مفهوم هویّت گفتوگو کنیم. این کارگاه محصول خلاقیّت شروین بود که با مدیریت بیمانند خود تلاش کرد سنّت تک گوئی (مونولوگ) را که در فرهنگ ما ریشهای عمیق دارد، تبدیل به گفتوگو (دیالوگ) کند والحق که او با نگاه جامعش به مسائل در این راه موفق بود، بطوریکه که بیشتر بچهها داوطلبانه در این گفتوگو شرکت کردند و نهایتاً با نتیجهگیری که شروین از بحثها کرد، باشندگان با اندوختهای تازه کیچه را ترک کردند.
پیش از خوردن شام به تماشای آسمان پُرستاره در سکوتِ شبی کویری رفتیم. آسمانی که هرچه بیشتر به آن می نگریستیم بیشتر متوجه حقارت و در حین حال عظمتِ انسان می شدیم. حسِی متناقض و سرگیجه آور.
شب را در کیچه به صبح رساندیم. فضای این کیچهها کاملاً دوده گرفته است، چراکه در آنها دودکش وجود ندارد. این دودهها که حاصل آتشافروزی در اجاق (یا به گویش میمندی: دیدان؛ دید=دود) های کیچههاست، مانع ریزش شنریزههای سقف میشود.
آفتاب نزده راهی کوهِ تیردون در نزدیکی روستا شدیم تا طلوع آفتاب ایرانشهر را از آنجا نظّاره کنیم. چه صحنهی دلربا و وصفناپذیری است این طلوع خورشید در آسمان کویر. از کوه که پائین میآمدیم، مجالی شد تا با شیوهی معیشتِ اندک جمعیت باقیماندهی میمند که بر دامداری و کشاورزی است، از نزدیک آشنا شویم. شوربختانه با راهاندازی کارخانهی مسی در اطراف میمند، این روستا دچار خشکسالی و آبهای سمّی شده و این امر دامداری و کشاورزی میمندیان را به نابودی کشانده. لختی با خود میاندیشم چرا این ناآگاهان اندکی پیش خود فکر نمیکنند که به جای راهاندازی کارخانهی مس و فلج کردن میمند، می توانند این روستا را به بزرگترین قطب گردشگری جهان بدل کنند. براستی مگر میمند چه از کاپدوکیهی ترکیه و دیگر روستاهای صخرهای جهان کمتر دارد که سالانه میلیونها جهانگرد را جذب خود میکنند؟! البته بزرگترین مزیت میمند بر روستاهای مشابه خود در جهان این است که هنوز زندگی در میمند جاری است و همزیستی انسان و طبیعت منجر به آفرینش این معماری شگفتانگیز شده و جاودانگی و ویرانناپذیری آن پیوستگی تمدن در این منطقه را سبب شده است و این چیزی است که در سایر معماریهای صخرهای جهان دیده نمی شود.
پس از استراحت، ناهار و درآوردن دومین شماره روزنامه، به دومین کارگاه شروین با عنوان سوژه و قدرت رفتیم. پس از این کارگاه بود که تصمیم گرفتم روی نظریات شروین دربارهی تاریخ و فرهنگ مطالعهای جدی انجام دهم و ...
شب هنگام نیز به خیامخوانی، بیدل و حافظخوانی در کنار آتش گذشت. صبح روز بعد عزم دیدنِ روستا و گفتوگو با اهالی میمند که همه پا به سن گذاشته بودند، کردیم. از گفتوشنود با آنها پی بردم که چه انسانهای آگاهی هستند. گمان می کنم میمند برای مردمشناسان فرصت استثنائی را فراهم میکنند تا از نزدیک با فرهنگ عامیانهی ایرانیان باستان آشنا شوند. در جائی خواندم که زبانشناسان در گویش روزمرهی میمندی نزدیک به 1000 واژهی پهلوی ثبت کرده اند که این خود شاهدی بر این مدعاست.
آتشکدهی میمند که اکنون تبدیل به تنها موزهی این روستا شده، حمام که دارای راهرو، رختکن، خزینه و تونی در زیرش و گرمخانه ی مجزا بود، قبرستان قدیمی، مسجد و حسینیهی این روستا نیز دیدنی و هر یک دارای ویژگیهای خاصِ خود بود.
در حالی که هوا تاریک شده بود و صدای جیرجیر جیرجیرکها و نالهی کبکها فضای روستا را آکنده کرده بود، راهی تهران شدیم. در اتوبوس باز مسعود بچهها را بازیهایش سرگرم کرده و پویان به نقالی شاهنامه.
برگرفته از وبلاگ: روزنامک/نوشته: مسعود لقمان
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
میمند از دیدگاه سید محمد خاتمی
سید محمد خاتمی: میمند، در يتيم منطقه و ايران که هزاران سال سابقه دارد، گواه زندگى ; پويا و با نشاط دراين منطقه خدايى و اهورايى است . دژ ميمند با نقش اردشير شاپور گواهى مى دهد که اين منطقه بر اساس انديشه و تدبير هزاران سال روي پاي خود ايستاده است . دهکده صخره اي ميمند، امروز يکى از موزه ها و آموزشگاه ها و آزمايشگاه هاي مهم ديرينه شناسى و مردم شناسى است که متاسفانه هنوز آن طور که بايد و شايد مورد توجه قرار نگرفته است و رشته هاي مردم شناسى و باستان شناسى و به خصوص سازمان ميراث فرهنگى بايد به اين در يتيم برسد، آن را بشناسد و به جهانيان به عنوان شناسنامه; فرهنگ و تاريخ و زندگى اجتماعى بشناساند. به حق بايد گفت اين اثر به علاوه ده ها اثر فرهنگى و باستانى ديگر در منطقه شهربابک و استان زرخيز و پرسابقه کرمان استعدادهاي عظيمى ايجاد کرده است که در آينده به لطف خداوند قطب جهانگردي و توريستى ايران اسلامى عزيز ما باشد و به لطف خداوندان شاالله بتوانيم با برنامه هاي خوبى که در استان کرمان هست ، با تدبير وهمت مسئولان و خدمتگزاران اين استان و ان شاالله با کمک دولت ، آن طورکه شايسته است ، اين گنجينه گران بها را براي بازديد و بهره گيري ديگر مردم نقاط ايران و نيز جهانيان آماده کنيم و از اين طريق ، هم به تبادل فرهنگى سرعت و عمق ببخشيم و هم از طريق توسعه توريسم ، ان شاالله اقتصاد اين منطقه را شکوفاتر کنيم .
جمعه یکم تیر 1386
میمند: سنگستان حماسی تاریخ
میمند این سنگستان حماسی تاریخ با هزاران سال قدمت، یادآور روزگارانی است که انسانها، خدایان خود را بر ستیغ بلند کوه ها جستجو می کردند، و کوه مظهر صلابت و قدرت و سمبل عزم و اراده و ایمان به شمار می رفت. این بنای صخره ای تاریخی، بی تردید از نخستین سکونتگاههای بشری در ایران به شمار می رود، دورانی که ایرانیان هنوز مهرپرست بودند و کوه ها را مقدس می شمردند عقیده ای که بعدها نیز ظهور تاریخی و مذهبی داشت کما اینکه موسی علیه السلام در کوه طور به عبادت و عبودیت می پرداخت و رسول گرامی اسلام نیز ذر غار و کوه حرا به پیامبری میعوث گردید. به هر تقدیر هزاران سال پیش انسانهایی که با تیشه عشق و همت و حمیت، و یا عزمی به استواری کوه، فرهادوار دل سنگها را شکافتند و بنایی را پی ریختند که امروز پس از هزاران سال همچنان نماد عزم و اقتدار ایرانی به شمار میرود. به درستی نمی دانیم انگیزه احداث چنین بنایی در بیش از ده هزار سال پیش چه بوده، اما این هدف هر چه باشد اهمیت آن را نباید و نمی توان نادیده گرفت. زیرا در آن زمان که هنوز فولاد و آهن در زندگی مردم جایگاهی نداشته، با ابتدایی ترین وسائل، در برابر کوه قیام کردن، کاری خرد و کوچک نبوده و نیست. این انگیزه هر چه باشد از سکونت گرفته تا استحکامات نظامی، قابل تقدیس و افتخار و بالندگی است. این مجموعه ارزشمند در طول تاریخ کمتر دستخوش تحولات کالبدی و اجتماعی شده و بیشتر تغییرات آن مربوط به قرن های اخیر است. خانه های میمند و طرح بنای این مجموعه عظیم صخره ای به گونه ای است که می توان گفت احداث آن با مطالعه قبلی و محاسباتی مناسب و مقبول صورت گرفته، امری که بر اهمیت آن می افزاید. خانه ها در سطح شیب دار و در طبقات مختلف به صورت شکاف های افقی بنا شده، طول این بریدگی ها که به آن ها کیچه می گویند به ۶ تا ۹ متر می رسد. انتهای کیچه به فضایی ایوان مانند به نام دالان ختم می شود که اغلب امور روزمره خانواده ها در آن صورت می گیرد. در اطاف هر یک از این دالانها بین یک تا پنج خانه صخره ای وجود دارد. این منازل در پنج طبقه و به شکل پلکانی و یک در میان روی هم قرار گرفته اند، آن طور که هیچ کدام از آن ها با یکدیگر برخوردی ندارند، داخل خانه ها نیز علاوه بر آتشدان و طاقچه هایی که برای رفع نیاز و چیدن وسایل زندگی تعبیه شده حتی جای قلاب گهواره نیز در دیوار اطاق به طرز بسیار ماهرانه کنده شده که دلیل دیگری بر سلیقه مردم آن روز این روستاست. از نظر اجتماعی نیز می توان قضاوت کرد که ساکنان این روستا از اندیشه روشن و منوری بهره داشته اند. کما اینکه حمام میمند مبنای این احتجاج است. در روزگاری که بشر از تمدن بی خبر و به اصل نظافت پی نبرده بود، مردم این دیار برای حفظ سلامت و پاکیزگی خود اقدام به احداث حمام کرده اند و حتی اگر این بنا بعدها یعنی دو تا سه هزار سال قبل هم ساخته و به بناهای مجموعه اضافه شده باشد باز هم جای بالندگی دارد. فراموش نمی کنم چند سال قبل که برای دیدار باغ شمبرون واقع در وین پایتخت اتریش رفته بودم و از اطاقهای متعدد آن که هر یک به سبک و شیوه هنری کشوری تزیین شده دیدن می کردم، در یکی از اطاقها نگاهم به تصویری از یک میمون افتاد و از راهنما پرسیدم: فلسفه وجود این میمون در نقاشی چیست؟ راهنما گفت: اروپاییان تا همین چند قرن قبل چیزی به نام حمام نداشتند و اکثراً بوی بد بدن خود را با عطر جبران می کردند. این مسئله موجب می شد تا سر آنها شپش بزند، بر این اساس عنترهایی را تربیت کرده بودند که شپش ها را در سر آنها بجوید و از بین ببرد. لذا وقتی کسی در جمع سرش را می خاراند، می گفتند"سرش عنتری شده"! و حالا این وضعیت را مقایسه کنیم با مردمی که هزاران سال قبل در گوشه گمنانی از خاک ایران عزیز، به فرهنگ حمام آشنایی داشته و نظافت و پاکیزگی از جمله اصول شناخته شده زندگیشان به شمار می رفت. اما آنچه سخت موجب تاسف و تاثر است این که میمند با این همه عظمت تاریخی و شگفتی های نوع بنا، چنان مهجور و ناشناخته مانده که نه تنها جهانیان از آن بی اطلاعند، و مـــردم کشــورمـــان نیز چندان آگـــاهی از وجــود چنین مجموعه ای ندارند. (سید محمد علی گلاب زاده)

